ماجرای خواندنی ازدواج جوان دانشجو با مادر همکلاسی اش
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٧  

داستان واقعی و خواندنی جوان دانشجویی که با مادر همکلاسی اش ازدواج کرد را در زیر بخوانید:


پایگاه اطلاع رسانی پلیس
اعلام کرد: این دانشجوی جوان گفت روزی که دانشگاه قبول شدم فکر می کردم تمام مشکلات زندگی ام حل شده و خیلی خوشحال از شهرستان راهی مشهد شدم تا در دانشگاه درسم را فرا بگیرم.

 

ای کاهش پاهایم قلم می شد ؟

 

این جوان دانشجوی افزود: من که با ورود به شهری بزرگ احساس غربت می کردم در همان روز های اول ترم، با یکی از هم کلاسیهایم صمیمی شدم وکم کم دوستی ما باعث شد تا پا به خانه آنها بگذارم که ای کاش پاهایم قلم می شدند و هیچ وقت به آن جا نمی رفتم!

 

پسر جوان در حالی که اشک می ریخت به کارشناس اجتماعی کلانتری مشهد گفت: « پیام» (همکلاسی) چهار خواهر و برادر دارد و چند سال قبل پدرش را از دست داده بود . من از همان لحظه اول که وارد منزل آنها شدم متوجه رفتار عجیب و غریب و محبت بی حدو اندازه مادر وی که همسن مادر خودم بود  شدم اما نمی دانستم که چه دامی برایم پهن کرده است!!!!


وی ادامه داد: مدتی گذشت و وابستگی خانواده "پیام" به من خیلی زیاد شد تا جایی که اگر یک روز به خانه شان نمی رفتم مادرش تماس می گرفت و حالم را جویا می شد.

 

گرفتار  شدن در حلفه هوسهای شیطانی


این دانشجو افزود: او بالاخره یک روز با مکر و حیله مرا که پسری 22 ساله هستم را در حلقه هوس های شیطانی گرفتار کرد و گفت : می توانیم با هم از دواج موقت کنیم ! و من با شنیدن این حرف از زنی که مادر دوستم بود ناراحت شدم می خواستم گوشی را قطع کنم که او مرا با چرب زبانی خام کرد و با دادن وعده و وعید روزگارم را تباه کرد.


پس از  گذشت چند ماه از این ازدواج موقت او که با محبت های خودش مرا  جذب کرده بود گفت با هم ازدواج دائم کنیم .

 

مهریه  1000 سکه ای


وی گفت: دیگر نمی فهمیدم چکار می کنم و چه بلایی قرار است به سرم بیاید لذا دست زنی که 21 سال از من بزرگتر است را گرفتم و با هم به محضر رفتیم و  با مهریه 1000 سکه طلا به عقددائم همدیگر درآمدیم. 
همسرم
فردای آن روز بنای ناسازگاری گذاشت. از طرفی هم مادر و پدرم از شهرستان مدام تماس می گرفتند و می گفتند دختر یکی از اقوام را می خواهیم به عقدت در بیاوریم زودتر بیا و شناسنامه ات را هم بیاور.  او شناسنامه ام را گرفته و می گوید با پدر و مادرت تماس بگیر تا به دیدن عروس شان بیایند و مهریه ام را نیز  همراه خود بیاورند چون می خواهم مرا طلاق بدهی.


این جوان نگون بخت در پایان گفته تازه می فهمم این دام  برای گرفتن مهریه ای سنگینی است که طوق آن را بگردن نهاده ام.

 

 ------------------------

+ توجه: خبر ویراش شده است

 


کلمات کلیدی: ازدواج دانشجو
شستشوی جنازه مومیایی شده لنین
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٧  

جنازه مومیایی شده لنین

* "ولادیمیر ایلیچ لنین" بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی بود که در سال 1924 میلادی درگذشت، جسد وی مومیایی و در میدان سرخ مسکو قرار داده شد.

 برای جلوگیری از فاسد شدن، جسد لنین باید هرازچندگاهی با مواد مخصوص شستشو داده شود.


کلمات کلیدی:
نوشتنم در "جاده انصاف" آرزوست اما...
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آبان ،۱۳۸٧  

نوشتنی که بیان کننده واقعیات باشد ...

نوشتنی که راهگشای حل مشکلات باشد ...

نوشتنی که پیوسته و مستمر باشد ...

نوشتنی که حرف دل خیلی ها باشد ...

نوشتنی که مسکنی بر آلام باشد ...

نوشتنی که در راستای آگاهی افکار باشد ...

نوشتنی که همراه با تصاویر جالب باشد

نوشتنی که آرزوی ما باشد ...

نوشتنی که نقد دیدگاه باشد...

نوشتنی که جهت رضای رحمن باشد ...

و بالاخره نوشتنی که در "جاده انصاف" طی طریق کرده باشد ...

 " با آرزوی تحقق این نوشته ها ..."


کلمات کلیدی:
همراهتان می شویم ...
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٧  

دوستان ارجمند ...

همراهتان می شویم بنام هستی بخش بی نیاز ز هستی ...


کلمات کلیدی: همراه ،هستی بخش